دوباره جلسه نقد کتاب "پا" (مجموعه شعرهای سهند آدم عارف)

 

چهارشنبه ١۴ بهمن ، ساعت   ١۶:٣٠

 

 خیابان شریعتی ،روبروی خیابان دولت کوچه امامزاده،فرهننگسرای آفتاب.

 

بیاین... دور هم بد نمیگذره.

لینک ثابت
۱۳۸۸/۱۱/۱٠

   خطر هوش   

                                           خطر هوش               

                                                                                   [به محمد قوچانی

تنت می خواهد جمع ببندد ر ها را در آینه همسایه

می گویی پشت بکنم ؟

می گویی رطوبت بمب ها دوامی اگر دارد

از یک تکه بالکن

خاطره که داریم این مقدار

مادرم

صادقانه در تابستان می زیست

ما داغ می کردیم      ما دائمی که باهوش تر می شدیم

با هوش از کجای مخاطرات حنجره می شود فلنگ را بست؟

این بار اما موزون نیست         اهل هند یا جلگه های پنجاب

مدام روی برکه  با بدن های براق و چرب

می آمیختیم و گذشت

حالا رخت صادقانه هم هرگز خشک نمی شوند

ازدحام روی برکه آنقدر هست که

بدن ها شورند و پریده رنگ

محض خاطر کدورت   ما هم از روی برکه پریده

مگر گذشته به این غلظت

دیگر رنگ و لعاب می گیرد؟

تبلور تلنگر                  منکر خانواده که نمی شود شد

تخلیه ناگزیر    به این صراحت  به این ناپیدایی

به تاریکی تاکس های حاشیه ی شهر   اطراف برکه هم نیست

ـــــــ یک صدم ات همیشه مستدام      

دیمی و با تهدید از جوانب

انتهای چشم انداز همین است

لینک ثابت
۱۳۸۸/۸/۱۱

   پخش و پلا روی   

[حدودن تیرماه

پخش و پلا روی ]

شیشه و چیتگر

کوهی آن دور ایستاده باشد  از مو آویزان تا

ما منتظر نیکویی بشویم :

«من قاطی ِ»اقوام نبودم که بوق زدید

حرص مشترک را هضم کنید  موقع کشت کود انسانی

لازم نشویم

جیک جیک جیک   ای مگس معنوی     پتوی بعد از ظهر

خواب از تو بیدار است

فرشته های الهام بخش

این قسمتند ظاهرن

دقت کن   ای دروغ ضمیر

مرحله ی صفر پیش از ساختن 

لینک ثابت
۱۳۸۸/٧/۳٠

   با شعر بیژن کلکی کاری ندارم   

با شعر بیژن کلکی کاری ندارم.به راستی مرا با شعر شاعران پیشین چکار. به من چه شرایط منجر ندیدار شدنشان شد ولی این مقدمه از اول کتاب "نیامدی اسم آب یادم رفت" بد جوری از جگرش برآمده و مدت ها بود پس از مقدمه الهی بر ترجمه اشراق ها ی رمبو که یک جور دیگر بود آن البته_ حدیث نفس نگاری در مقدمه ای چنین گزنده و نیرومند بر نخورده بودم. می گذارمش اینجا شاید برای عبرت آیندگان [گمان نکنم اما:

          بیژن ،از زبان بیژن

اسمم بیژن کلکی است،از پدر و مادری اهل تبریز در سال ١٣١٧ در مشگین شهر متولد شده ام،و آن خاک عشیره ای یکی دو ماهی بیشتر مرا در سایه اش نپذیرفته است.روزگار کودکی ام در کرمانشاه و ایلام و یکی دو شهر دیگر گذشته است.در سال ۴٠ با امتحان سه مرحله ای ،کتبی -شفاهی ،در اداره کل موزه ها و فرهنگ عامه هنرهای زیبای کشور پذیرفته شدم،و به علت گرفتن ضمانت نامه عدم تحصیل ! از طرف ریاست وقت اداره، جناب دکتر «...»استاد و مدرس ادبیات و زبان پهلوی!از ادامه درس و مشق دانشگاهی محروم شدم.

از سال ۴٢ با مجله هنر و مردم وزارت فرهنگ و هنر در زمینه تحقیقات مردم شناسی همکاری کردم که آخرین مقاله اش به نام «نقش و نگار رنگ بافته های عشایر قشقایی» از طرف سازمان میراث فرهنگی در دفتر سوم مطالعات فرهنگی ،چاپ شده است[!].

در سال ۶٢ به علت پاره ای مشکلات نوشتنی با ٢٠ سال سابقه ،از مرکز تحقیقات مردم شناسی ایران وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی بازنشسته شدم، و تهران را بعد از ٣٧ سال اقامت به امان ملیجک ها رها کردم.

 و حال در شهر آستارا ،غربتی آبهای خزر هستم تا روزگارم بگذرد. دریغا در سال مرگی ،گوشه و کنار خانه ی بی چراغم ، به اندازه یکی دو سطل آشغال ،شعر و داستان و تحقیق زیر دست و پا ریخته است. و پریروز هم دیدم ،عیال ،اوراقی از دست نویس خط خطی رمان "پرنده ها" که از روزگار گذشته اقبال چاپ نداشته است زیر فرش کف اتاق پهن می کند... دانستم در این ورطه هولناک ،سال های سال از کودنی ،جان کُردی کنده ام[!]

سخن کوتاه.تمثال مرحوم مغفور خدانیامرز،بیژن کلکی را به خواست شما برای تان فرستادم.الهی هرچه خاک اوست،عمر شما باشد که از نواده های تموچین پسر آسمان بود و قتل هنرمندان بسیار کرد[!]

                                      شما آفتاب، من سایه

                                             بیژن کلکی

لینک ثابت
۱۳۸۸/٧/٢٤

   باغچه ای نوشته اند   

باغچه ای نوشته اند

 

حاشیه ی شهرداری

باغچه ای نوشته اند

برای مردی که حشره انبار می کرد

و

زن لت و پار می کرد

صورتش

از آن ها که

تن به حدس هایی اشتباه می داد

صورتی که حتا نوشته را عوض می کرد

یا پرسش قانع می کرد

سه صدا سبز شده بود برای

داوطلب‌ان لت و پاری :

1 _ صدای سبز

2 _ صدای ناخن

3 _ عقاید بهاری

مرد ، گاری

خرید و از آن شهرداری

رفت

و پرسش ها زنان را شیشه شیشه بیرون ریختند تا

گاری مرد برگردد و انتقام زنان را بگیرد از گاری با دندان

ـــــــــــــ چه عادلانه

 

لینک ثابت
۱۳۸۸/٢/٢٤

       

میر حسین

موسوی؟

لینک ثابت
۱۳۸٧/۱٢/٢۱

   تاریخ تحلیلی شما   

                    معمولا ً بیدارم

 

لینک ثابت
۱۳۸٧/۸/۱٦

   اتوبوس سوار شدم   

                                                                 به    سوده

اتوبوس سوار شدم

خوشم نیامد

به درخت تکیه دادم  رفتم به گل  

و به موسیو  و به هم پاییزی

یکی     دو حماقت ، یکی      دو سبد

برگشت بعد از جدایی

توهم منجر به جدایی می سازد

دومی دوست نزدیک عینک بود

به همه پیشنهاد توجه می داد

سوار شدم

 اما خوشم نیامد

به گل بوته های معرفت هم گفتم

عزیز دلم دوشنبه می آمد

سوار بر مشت های کاغذ و گل

آسوده از رفتارم

بیا ای مرد برگرد    برگرد ناخن!

قصد اذیت ندارم

سوار

تعدادی صفت است

در نبود توجه

توجه

نبود مواردی متعدد بود

لینک ثابت
۱۳۸٧/۸/۳

       

جلسه نقد کتاب پا (سهند آدم عارف (خودم‌))

سه شنبه ٢٩ مرداد  ساعت ١٧:٣٠

مکان :تهران خیابان انقلاب ـ بعداز میدان فردوسی ـ کوچه آذرنوش ـ انتهای بن بست دوم ـ پلاک ٢۵ .انجمن سینماگران آینده (بعد از این)

دعوت از همه میکنم که بیایند !

 

لینک ثابت
۱۳۸٧/٥/٢٦